meyar_zibaie

کی بهتر از همه میشناسدت؟ شبکه های اجتماعی؟

Hand Drawing Social Network Circles

موضوعی که منو ترغیب کرد به نوشتن دوباره، اتفاق جالبی بود که امشب افتاد. پای لپتاپ مشغول وبگردی بودم که سی سی ( بخوانید خواهر ! ) گفت «یه چیزی تو تلگرام واست میفرستم برو بخونش و به سوالاش جواب بده » !

لینکی که واسم فرستاد یه «بات تلگرام» بود. یه بات که احتمالا وقتی این پست رو بخونید باهاش آشنا شدید: «کی بهتر از همه می‌شناستت».
از اونجایی که من رو نوشتن حساسم خیلی دوس داشتم به طراح بات بگم داداچ داری اشتباه می‌نویسی ! «می‌شناستت» نیست بلکه «می‌شناسدت» است دلبندم (:

یک داستان مثلا عاشقانه ولی آموزنده

inlove

این داستان، از سایت quora ترجمه شده. داستان زندگی جالب یک فرد عاشق :

اسم من ادوارد است. ماجرای عاشق شدن هرکسی می‌تونه شیرین باشه، عشق واقعا موهبته.
من اون موقع ۱۷ سالم بود (الان ۲۰ ساله‌ام)، شاید خیلی مسخره باشه که یه فرد ۲۰ ساله بخواد از تجربیاتش بگه، ولی من عاشق «امبر (amber) » بودم. دختر بلوند، باحال و بامزه، خوش برخورد و باهوش! یه پسر دیگه چه چیزی می‌خواد؟  امبر منو انتخاب کرده بود. همیشه احساس خوشبختی می‌کردم، احساس برگزیده شدن، که چنین دختر فوق‌العاده‌ای منو انتخاب کرده (:
همیشه احساس می‌کردم باید یه کاری واسش بکنم، یه کاری تا عمر داره یادش نره. یه بار رفته بود به یه مسافرت کوتاه مدت. تصمیم گرفتم آهنگ مورد علاقشو واسم بخونم، آهنگ محبوبش. افراد خیلی کمی هستن که این آهنگ رو گوش دادن، تقریبا کسیو نمی‌شناسم که گوشش داده باشه : آهنگ «تو و من» از گروه LifeHouse .

فاک فاک گویان: شروع بازی دوتا

Dota_300_253_dotamin

اتفاقی که باعث شد این پست رو بنویسم، گیم امروز من بود ! رفتم سرور‌های اروپای غربی رو انتخاب کردم و زدم شروع بازی. باید ۱۰ نفر join بشن تا بازی شروع بشه. یکی یکی join شدن و ما هم به ۴ نفر هم تیمی ها یه مشت سلام علیک کردیم و بازی شروع شد. خلاصه ۵ دیقه نگذشته بود که دیدم یکی از هم تیمی ها ول کرده رفته داره واسه خودش تو بازی می‌چرخه و انگار نه انگار که من دارم اونجا زیر تیر و تیغ دشمن له میشم !!
بهش پیام دادم که «مرتیکه‌ی پدر سگ، رفتی اونجا چه گوهی بخوری ؟ »
جواب داد ( البته می‌دونید که مکالمات به فارسی نبوده! ) : من نوب هستم خیلی بازی بلد نیستم. من هم گفتم خب اشکالی نداره طرف از من اوضاش خرابتره !

دکتر سروش، در جواب به بی-خدایی

the-god-delusion
برای من هنوز زود است که دست به قلم (کیبورد؟) شوم و از عقایدی بنویسم که طی چند سال بدست آمده. هنوز خیلی چیزهاست که نمی‌دانم و زود است برای گفتن از تجربه‌های خودم از کند‌و‌کاو‌های کتاب‌ها یا سخنرانی‌ها. برای کسی که هنوز در میانه‌ی سفره، سفرنامه نوشتن مسخره است :)
منظور از سفر هم مسیریست که یک آدم کنجکاو و اهل پرسش برای بدست آوردن پاسخ پرسش‌هایش طی می‌کند. برای بعضی‌ها شاید این پرس‌وجو‌ها درباره‌ی جهان، خودشان، علم و هرچیز دیگری هیچ‌وقت مهم نمی‌شود! برای خیلی‌ها
دنباله‌ی مطلب …

ریدم دهان سازمان سنجش، با احترام

با عرض پوزش، در شان و منزلت من نیست که سخن به درشتی بگم و دهان به ناسزا باز کنم اما … ریدم تو دهن سازمان سنجش :|

۳ ماه پیش از کنکور ارشد، ضرایب رو عوض می‌کنن، درس‌های جدید اضافه می‌کنن! درسی که قبلا خوندیم و چند هفته وقت گذاشتیم رو «حذف» می‌کنن و در نهایت در اوج پررویی اسم یک رشته رو تغییر میدن!!!

شما به راحتی تو این مملکت می‌تونید برنامه‌ریزی، آینده‌نگری و بازهم برنامه‌ریزی مسولین محترم رو ببینید. کافیه یه سر به فروم «مانشت» بزنین تا این جملات رو ببینین : «بدبخت شدم»، «حالا چه خاکی تو سرم بریزم؟»، «ینی میگین برم سربازی؟» و در نهایت این سخن حق که همیشه می‌شنویم : « تف تو این مملکت … »

پ.ن: مثل اینکه مشاور عالی سنجش هم با وقاحت گفته هیچ‌گونه تغییر رخ نداده ! بنده به ایشون می‌گم ممکنه در سنجش تغییر رخ نداده باشه، ولی شما یه چک بکن احتمال قریب به یقین در فیزیک عمه‌ی جنابعالی یه تغییراتی رخ داده !!

پ.پ.ن: می‌خواستم امنیت یا شبکه امتحان بدم (:  دوستان عزیزمون با دقت و کوشش فراوان با آیندمون بازی کردن (:   پایان.